به رابطه جنسی با زنان متاهل معتاد شده ام

184 بازدید
1 دیدگاه

به رابطه جنسی با زنان متاهل معتاد شده ام

من شصت ساله و متاهل هستم. شغلم طوری است که با خانم ها خیلی در ارتباطم . با خانم های متاهل دوست میشم و باهاشون رابطه جنسی برقرار می کنم. اولش به بهانه صحبت و درد و دل وارد رابطه میشم. بعد که رابطه جنسی میذارم از طرف بدم میاد. از این کار خودم خیلی احساس گناه دارم و از خودم بدم میاد. چند بار توبه کردم ولی بعد از مدتی دوباره شروع کردم. باید این کار را ترک کنم ولی قدرتشو ندارم. اگر تجربه ای دارید کمک کنید

ناشناس ارسال نظر جدید 23 آذر 1401

همین جوری که بازن مردم رابطه می زاری مطمئن باش بازن خودتم دارن این کارومیکنن

نظر اضافه کنید
0
0 دیدگاه

سلام

فقط ایمان به خدا می تونه به شما کمک کنه. هر راهی که بتونه ایمانتو تقویت کنه رو امتحان کن. مذهب ، مراقبه ، پرهیز و روزه داری ، هر راهی که ممکنه ایمانتو تقویت کنه رو بچسب بهش و رها نکن.

phoenix وضعیت برای انتشار تغییر کرد 2 آبان 1401
0
0 دیدگاه

سلام دوست گرامی
شما می تونی این اعتیاد مخرب رو ترک کنی. اولین قدم رو خودت برداشتی که درخواست کمک کردی اینجا. دومین قدم پذیرش اینه که شما دچار یک بیماری هستی به نام اعتیاد جنسی. اعتیاد جنسی رو خیلی آدما دارن. جلسات گروه درمانی انجمن معتادان جنسی گمنام در ایران چند ساله پا گرفته و می تونه به شما کمک کنه. من در این جلسات شرکت کردم و نتیجه خوبی گرفتم. یک قسمت از نشریات این انجمن میگه:

ما به معتادانی واقعی تبدیل شدیم: خودارضایی، بی‌بندوباری جنسی، زنا، روابط همراه با وابستگی و خیال‌پردازیِ مداوم. ما با چشمانمان شهوت‌رانی می‌کردیم. ما شهوت را خریدیم، فروختیم، با آن تجارت کردیم و آن را آشکارا انجام دادیم. ما به فریب‌دادن، نقشه‌کشیدن، آزاردادن و به نهی‌شده‌ها اعتیاد پیدا کرده بودیم. تنها راهی كه برای نجات از شهوت می‌‌‌دانستیم، انجام‌دادن این‌کار بود. «خواهش می‌‌‌كنم با من ارتباط داشته باش و مرا کامل کن!» ما گریه‌کنان و با آغوش باز از آن استقبال می‌‌‌کردیم، ما برای یک لذت بالاتر شهوت‌رانی می‌‌‌کردیم، ما قدرتمان را به دیگران واگذار می‌‌‌کردیم.

این‌کار باعث به‌وجودآمدن احساس گناه، نفرت از خود، پشیمانی، پوچی و درد می‌شد و ما به درون خودمان رانده شده: دور از واقعیت و دور از عشق، در درون خودمان گم می‌شدیم.

اعتیاد جنسی ما داشتن یک صمیمیت حقیقی را غیرممكن کرده بود. هیچ‌گاه یگانگی واقعی با دیگران را نمی‌شناختیم، چون به غیرواقعیت‌ها معتاد شده بودیم. به‌دنبال یک «کیمیا» بودیم، ارتباطی جادویی که صمیمیت و اتحاد با دیگران را از بین می‌بُرد. خیال‌پردازی، واقعیت را فاسد كرده بود، شهوت، عشق را کشته بود.

شهوت ابتدا معتاد و سپس عشق را فلج می‌‌‌کند. ما می‌‌‌خواستیم کمبودهای درون خودمان را با برداشتن از وجود دیگران جبران کنیم. بارها و بارها خودمان را فریب دادیم كه رابطۀ بعدی ما را نجات می‌دهد؛ اما درحقیقت داشتیم زندگی‌مان را می‌‌‌باختیم … .

در گوگل سایت انجمن معتادان جنسی گمنام رو پیدا کن. توی این سایت آدرش جلسات هست و مطالب مفید دیگه هم هست که بهت کمک می کنه. در پناه خدا

phoenix وضعیت برای انتشار تغییر کرد 21 خرداد 1401
0
پاسخ خود را بنویسید